ابو القاسم راز شيرازى
157
مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )
فعلىهذا مبيّن شد كه نيّت صادق و خالص در عبوديّت و سلوك الى اللّه و جميع امور معاد و معاش ، نيست مگر از براى ارباب قلوب سليمه ؛ چنانكه حقّ تعالى مىفرمايد در يوم آخرت و يوم قيام ، نفع ندارد مال و اولاد از براى كسى مگر آن كسى كه قلب سليم آورده باشد در حضور خداوند ؛ زيرا كه رحمت و فيض ، شايستهء مستعدّين است ؛ صاحب زكام را عطر به چه كار آيد ؟ مريض صفراوى از حلاوت حلوا محروم است ، رحمت و فيض ، طالب اهل رحمت است ، اعمى « 16 » را از « صورت حسن » « 17 » چه فايده حاصل است ؟ : « چو نيست بينش به ديدهء دل ، حق ار نمايد رُخَت چه حاصل ؟ * چو هست يكسان به چشم كوران چه نقشِ پنهان چه آشكارا » « 18 » و الّا رحمت الهيّه و فيض او در دنيا و آخرت عامّ است مثل نور آفتاب ؛ در موضعى كه حجاب و مانعى نباشد تابش مىنمايد . و هرگاه از اين رحمت كسى
--> الرّحمن من طرف اليمن : من بوى خداى را از سوى يمن مىشنوم . گويند شتربانى همىكرد و از اجرت آن مادر را نفقه مىداد . وقتى از مادر اجازت طلبيد كه به مدينه به زيارت رسول ( ص ) مشرّف شود مادرش گفت : رخصت مىدهم به شرط آنكه زياده از نيمروز توقّف نكنى . « اويس » به مدينه سفر كرد چون به خانهء پيغمبر آمد از قضا آن حضرت در خانه نبود لاجرم از پس يك دو ساعت چون پيغمبر را نديد به يمن مراجعت كرد ، چون رسول ( ص ) مراجعت كرد فرمود : اين نور كيست كه در اين خانه مىنگرم ؟ گفتند شتربانى كه « اويس » نام داشت در اين سراى آمد و باز شتافت ، فرمود در خانهء ما اين نور به هديه بگذاشت و برفت . . . » . ( 16 ) - كور ( 17 ) - روى نيكو ( 18 ) - اين بيت از نخستين غزل ديوان « مشتاق اصفهانى » است : « مير سيّد على مشتاق بنا بر آنچه در بخش اعلام « فرهنگ معين » آمده ترجمهء مختصر احوال او چنين است : « مير سيّد على حسينى اصفهانى » معروف به « مشتاق » از شعراى قرن دوازدهم هجرى است . وى ابتدا بسبك متأخّران شعر مىگفت سپس در حلقهء احياكنندگان سبك شعراى متقدّم درآمد . معاصران وى از جمله « آذر » ، « هاتف » ، « صهبا » به استاديش در شعر معترف بودهاند . ديوان وى شامل شش هزار بيت است ، اشعارش داراى مضامين تازه ، نغز و مشحون از صنايع لفظى و معنويست تولّدش به سال 1101 و وفاتش به سال 1171 هجرى قمرى در اصفهان اتّفاق افتاده است .